top of page

Poetry by Sohrab Sepehri 

Translated from the Farsi by Soraya and Sarina Fereydooni

The Secret of Red Rose

Let's live simply, whether at a bank counter or under a tree.

It’s not our task to discover the secret of the rose.

Maybe it’s our task

to float in the enchantment of red roses

Set up camp behind knowledge

Wash our hands in the allure of leafs and feast

Blossom in the morning when the sun rises

Let our emotions fly

Sprinkle dew on our perception of space, color, and sound

Place the infinite sky between the two syllables of being

Breathe eternity in and out

Unburden the delicate swallow from wisdom and leave it on the ground

Reclaim our identity by looking at the clouds

the plane trees, flies, and summer

Rise to a lofty love in the footsteps of rain

Open the door to humans, light, plants, and insects

Perhaps our task is this; 

to chase the song of truth

between lotus flowers and the centuries

ساده باشیم

ساده باشیم چه در باجه یک بانک چه در زیر درخت.
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ ،
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم.
پشت دانایی اردو بزنیم.
دست در جذبه یک برگ بشوییم و سر خوان برویم.
صبح ها وقتی خورشید ، در می آید متولد بشویم.
هیجان ها را پرواز دهیم.
روی ادراک فضا ، رنگ ، صدا ، پنجره گل نم بزنیم.
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی.
ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.
نام را باز ستانیم از ابر،
از چنار، از پشه، از تابستان.
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم.

Worried Bubble

Nor will you stay
nor sadness
And no one in these villages
I swear to the ephemeral worried bubble on the river bank
And to the short-lived happiness that passed
Sadness shall too pass
Such that only a memory remains
The moments are bare
Don’t cover your moments with a cloak of sadness
You’re not staring at the mirror
But the mirror is staring at you
If you laugh, it will laugh at you
And if you sorrow
Ah, what things will the mirror of the world do
Yesterday’s treasury was filled with longing and sadness… what a pity!
Tomorrow's filled with I hope, I hope
But today’s bowl is empty
Who will the gates of your chest open to today?
When sorrow arrives, don't open the doors 
Between you and heaven is only one vein
Until faith is here, don’t promise this life to sorrow

نه تو می مانی

 نه تو می مانی
نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم خواهد رفت
آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند
به تن لحظه خود جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه، نه، آیینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی او به تو خواهد خندید
و اگر بغض 
آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه ی دیروزت
پر شد از حسرت و اندوه و چه حیف!
بسته های فردا، همه ای کاش ای کاش...
ظرف این لحظه ولیکن خالیست
ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود
غم که از راه رسید
در این سینه بر او باز مکن
تا خدا یک رگ گردن باقیست
تا خدا هست،
به غم وعده این خانه مده…

bottom of page